شعر جشن

شعر مربوط به جشن فارغ التحصیلی...

ادامه نوشته

هفته صد و سیزدهم

طعنه از دشمنت ای دوست شنیدن تا کی؟به بدن پیرهن صبر دریدن تا کی؟
پیش رو بودن و روی تو ندیدن تا کی؟بار هجران تو بردوش کشیدن تا کی؟

ادامه نوشته

محفلی دیگر با صدای اینجانب(edited)

آسمان باش شبیه دو قدم مانده به صبح

تا سحر نافله ی عشق بخوان و گله کن...


محفل داریم...تخم چشمانمان را با اقدام آسمانیتان له و لورده فرمایید

:)

زمان:

یکشنبه 1/2/1392

ساعت 4

مکان: 

جای همیشگی

هفته صد و دهم

میگه که باید قدم برداشت

نه اینکه بشینی دم در و منتظر بمونی تا اون بیاد...

اون اومده

ماهاییم ک باید ظهور کنیم....ظهور واقعی، ظهور ماهاست....آقا هست...بین ماست، همین الان داره ماها رو نگاه میکنه....منتظر واقعی آقاست...اون منتظره که ماها یه حرکتی بکنیم....حرکتی در جهت مهیا ساختن مقدمات ظهور...

ادامه نوشته

عشق و عقل

دیدن روی تو در خویش زمن خواب گرفت

آه از آیینه که تصویر تو در قاب گرفت

خواستم نوح شوم ، موج غمت غرقم کرد

کشتی ام را شب طوفانی گرداب گرفت

در قنوتم ز خدا « عقل » طلب می کردم

« عشق » امّا خبر از گوشه ی محراب گرفت

نتوانست فراموش کند مستی را

هرکه از دست تو یک قطره می ناب گرفت

کی به انداختن سنگ پیاپی در آب

ماه را می شودازحافظه ی آب گرفت ؟!


فاضل نظری

:محفل

دستم به استیو برسه

میزنم له و لوردش میکنم

کصافط!

سه بار پست زدن با آی پد ب جایی نرسید

چارشمبه

محفل داریم

ساعت چهار

مزین میکنید ما رو

:دی

بعضا تسکین غم و این حرفا

:دی

هفته صد و یکم

اي آنکه در نگاهت حجمي زنور داري

کي از مسير کوچه قصد عبور داري؟

چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابي

اي آنکه در حجابت درياي نور داري

من غرق در گناهم، کي مي کني نگاهم؟

برعکس چشمهايم چشمي صبور داري

از پرده ها برون شد، سوز نهاني ما

کوک است ساز دلها، کي ميل شور داري؟

در خواب ديده بودم، يک شب فروغ رويت

کي در سراي چشمم، قصد ظهور داري؟

علی اکبر لطیفیان

......چو ماهت بکنم

مزین میکنیم فضای وبلاگ را با غزلی تازه و جوان از بنده سراپا تقصیر

امیدوارم آی امینی از دست بنده ناراحت نباشا و......

ادامه نوشته

لطمه: قرار

بـی قـرار هـیچ قـراری نـبوده ام

مـگــر

قـراری کـه بـا تـو داشتـم و

هـرگـز نیـامـدی.


+فرامرز سه دهی


پ.ن: یادش بخیر لطمه میزدیم....

خمیازه کشدار

این شعر فوق العادس.....بی نظیره...

ادامه نوشته

منم پست پس از اندی...

سگ در تو و آن روح پر آوازه تو

جنگی است بر این حلق سر خانه تو

مستیم ز بوی تو و این فکر خراب

گندیست در این سلسله سامانه تو


با تشکر از آی دکتر الاستومر (کتی جون خودمون) که آی خلیفه لو رو خلیفه خالی صدا کردم بسی حلق بردیم....

:دی


یا سیدنا تو را کتی خلیفه گفت

ما بر سر این اسم چه ها لطیفه گفت

عشقست جلو نشستن و وصف رخت

با ما تو بیا دمی ز ما قصیده گفت

:دی

بر گور بوسه ها....

 

ای آنکه هر چه هست و نیست بود گشت

نامت به پهنه ی دو جهان یادبود گشت

سردست این هوا بدون بودن خدا

حرفم میانِ ... واو ... دال... نون... دود گشت....


ادامه نوشته

آشفته بازار

دلم تنگ است

دلم می سوزد از باغی که می سوزد

نه دیداری

نه بیداری

نه دستی از سر یاری

مرا آشفته می دارد

چنین آشفته بازاری

تمام عمر بستیم و شکستیم

به جز بار پشیمانی نبستیم

جوانی را سفر کردیم تا مرگ

نفهمیدیم به دنبال چه هستیم

عجب آشفته بازاریست دنیا

عجب بیهوده تکراریست دنیا

میان آنچه باید باشد و نیست

عجب فرسوده دیواریست دنیا

چه رنجی از محبت ها کشیدیم

برهنه پا به تیغستان دویدیم

نگاهی آشنا در این همه چشم

ندیدیم و ندیدیم و ندیدیم

سبک باران ساحل ها ندیدند

به دوش خستگان باریست دنیا

مرا درموج حسرت ها رها کرد

عجب یار وفاداریست دنیا

عجب خواب پریشانی ست دنیا

عجب آشفته بازاریست دنیا

عجب بیهوده تکراریست دنیا

میان آنچه باید باشد و نیست

عجب فرسوده دیواریست دنیا

                     " اردلان سرفراز "

لطمه: دودکش

شدم مانند قطاری که سوت می کشد

و دودش پهنه آسمان را سیاه کرده است

مراقب باش زیرت نکنم

بی نام و.....

می خواهم دیوانه بشوم.......

مانند گذشته

مانند قدیم

حتی بعضا از واژه مانند هم حالم بهم میخورد و دوست دارم بنویسم ........مثل

پ.ن: شنبه از مشهد اومدم.......دلمان ک هیچ، عقلم را پیشش گرو گذاشتم و آمدم. سلام تک تکتان را با تمام بی لیاقتی ام به صاحب کل سلام ها رساندم........

آمده بودم ک تو راهم دهی

عقل و دل و یار و زبانم دهی

لایق وصل تو که من نیستم

اذن به یک لحظه نگاهم دهی و....

سلام، حال همه ما خوب است..........

صبح همگی بخیر......

می دونم خیلی زوده! ولی خب قشنگ بود متنش!


سلام.
حال همه ی ما خوب است.
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور
که مردم به آن شادمانی بی سبب میگویند.

با این همه عمری اگر باقی بود٬
طوری از کنار زندگی میگذرم که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد
و نه این دل ناماندگار بی درمان...

تا یادم نرفته است بنویسم حوالی خوابهای ما سال پربارانی بود
میدانم همیشه حیات آنجا پر از هوای تازه ی باز نیامدن است
اما تو لااقل حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا شبیه شمایل شقایق نیست؟

راستی خبرت بدهم خواب دیده ام
خانه ای خریده ام
بی پرده، بی پنجره، بی در، بی دیوار
هی بخند

بی پرده بگویمت
چیزی نمانده است من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت.
دارد همین لحظه یک فوج کبوتر سفید از فراز کوچه ما میگذرد
باد بوی نامهای کسان من میدهد.
یادت می آید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری؟

نامه ام باید کوتاه باشد، ساده باشد،
بی حرفی از ابهام و آینه،
از نو برایت مینویسم:

حال همه ی ما خوب است،
اما تو باور نکن. 

                                                                                                      

سید علی صالحی

هلیم

یار من وقت سحر می آمد از کوی هلیم

کاسه را دیدم به دستش، پر زدم سوی هلیم

 گرچه بوی نافه ای از طره ی او می وزید

در مشام من نبود آن لحظه جز  بوی هلیم

کاسه نذری به دستش بود و من غافل از او

چونکه بودم در نخ آن چشم و ابروی هلیم

بر رخ ماه هلیمش هاله ای بود از بخار

همچنین از دارچین مِش بود گیسوی هلیم!

چون رخ دلدار من –آنگه  که آرایش کند-‏

یک وجب انگار روغن بود بر روی هلیم

‏*‏

مرد را گفتی که  از نیرو بباشد راستی‏

باشد این نیرو هم ای شاعر!  ز نیروی هلیم

الغرض خوردیم واز بسکه مقوی بود و توپ،

این غزل را هم در آوردیم از توی هلیم!!‏


+ سعید سلیمان پور

رباعیات شفیعی

مستیم و به دُرد میکده  خرسندیم

چون جام به ریش غصه ها می خندیم

"من بنده ی آن دمم که ساقی گوید":

-پاشو!...سه ی نصفه شب شده!...می بندیم!!

**************************

دوباره چاه کندن کردی آغاز؟!

بکش بالا دوباره نفت یا گاز

حلالت باد تهران! هرچه دارم

فدای تو، ارادتمند: اهواز !!!


تویی ذکرم، تویی راز و نیازم

تویی تسبیح و مهر و جانمازم

منم اهواز! ، تهران عزیزم!

فدای قدّ و بالات نفت و گازم...!


من و اهواز و نفت و سفره خالی

من و کارون و بغض و خسته حالی

تو و تهران و پول نفت اهواز _

تو و دربند و عشق و بی خیالی...!



خمار شعر نابم ای دوبیتی

لبالب کن سبو از می دوبیتی

که امشب از زبان واژه هایم

بریزد هی رباعی هی دوبیتی!


خام است خیال انقطاعی دیگر

بین تو و ما نیست وداعی دیگر

"لا حول و لا قوه الا بالله" !

با وزن تو خو کرده رباعی دیگر


گفتی که: بیا مرا در آغوش بگیر

گفتم که: تو هم حرف مرا گوش بگیر _

_ از بوی تنت خانه من پر شده است

   دارم خفه میشوم برو دوش بگیر!!!


+سید محمد مهدی شفیعی

خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

دل توی اسید عشق حل خواهد شد

محو رخ آن  قند و عسل خواهد شد

در تنگی قالب رباعی،  یارم -

بی زلف دراز خود،  کچل خواهد شد

می گوید از اصلاح دماغ "اَلِف"اش(!)

این حرف سرانجام عمل خواهد شد

(این شعر عجب رباعی کشداریست

اینسان برود  پاک غزل خواهد شد....!)

خاکم به باد رفت و قیامت تمام شد


ای مرگ! دیر کردی و طاقت تمام شد

ای زخم! مرهمی؛ که جراحت تمام شد

دنیا حکایتی شد و بعد از هزار سال

یک شب به ما رسید و حکایت تمام شد

می­خواستم برای دلم گریه سر کنم

نشکست قلب و ذکر مصیبت تمام شد

گفتم: «دریغ و وااسفا!» خنده کرد مرگ

یعنی: «چه جای گریه؟ ندامت تمام شد!»

می­خواستم شهیدِ شهادت شوم، نشد

پنداشتم که دورِ شهادت تمام شد

از رستخیزِ واقعه روحم گذر نکرد

خاکم به باد رفت و قیامت تمام شد


+علیرضا قزوه

پست پلاس نابجایی

دعایم گر چه گیــــــــــرا نیست

تو خود ننـــــــــــــــــــداز رویم را

:(

تک بیتی ناقابل

ساعت از لحظه دیدار خدا می گذرد
آدما! مست به دنبال چه ها می گردی


:(

هفته شصت و پنجم

بـایـــد وســط هفــته بیــــایی آقــــــا

دیریست که جمعه های ما تعطیل است

البته خب اینم یه مدلشه!

:)

ادامه نوشته

آقای خوبان شرمنده ایم!

امشب هواي باغ نگاهم بهاري است

واژه به واژه کار دلم بي قراري است

باران و رود و چشمه و دريا قلم شدند

برگ درخت و بال ملک دفترم شدند

بي تابم امشب و تب شعري گرفته ام

با جمع شاعران، شب شعري گرفته ام

سعدي! نگاه کن به رُخش باز، جان بگير

از باغ هاي نخل علي «بوستان» بگير

حافظ! بيا و شاعر اين بارگاه باش

يعني غلام شاه جهان باش و شاه باش

پژواک بي نهايت خورشيد نور او

اي مولوي زشمس جمالش بگو بگو

شير خدا و رستم دستانم آرزوست

چون نام رستم آمده اين بار وقت اوست

فردوسي! از شکوه نبردش چه ديده اي

آيا شجاعت علوي را شنيده اي؟

قطبين عالم است سر تيغ ذوالفقار

از ضربه هاي دستش لا يمکن الفرار

نيما! براي پيرهنش شعر نو بگو

از سادگيش، از نمک و نان جو بگو

او از هجوم زخم زبان خون به دل شده

سهراب! در مسير علي آب گل شده

قيصر! ميان کوچه علي سر به زير شد

عمر گلش بگو چقدَر زود دير شد...


+مجید تال

به قول راسل

به قـــولِ برتراند راسل
مشکل دنیا این است، که احمق ها کاملاً به خود یقین دارند،
در حالیکه دانایان، سرشار از شک و تردیدند !

دوباره ساده بگویم.............

دوباره ساده بگویم......
 
دوباره کی تو بیایی غزل ترانه بگویم
به یاد بودن با تو دوباره ساده بگویم
دوباره قصه غصه، دوباره یاد فسانه
شبی که بی تو دوباره به یک ستاره بگویم
برای اینکه نبودی، برای اینکه نماندی
برای این همه آدم، دوباره من چه بگویم
غزل که خسته بگشته در آرزوی سخن ها
میان رفتن و ماندن، میان این... چه بگویم
تو بودی و دو سه تا خط .... برای ماندن و حتی
قلم ز بوی حضورت، بگفت: با که بگویم
همین که ساده بگویم، همین که بی تو بگویم
به یک اشاره به حسرت، به آه و ناله بگویم
مراد من، ز تو گفتن چه سخت گشته برایم
بدون بودنت هرگز! خدای من چه بگویم

هفته .....

حل می شود شکوه غزل در صدای تو
ای هرچه هست و نیست در عالم فدای تو

هر شب به روز آمدنت فکر می کنم
هر صبح بی قرار ترینم برای تو

بیدار می شویم ازین خواب هولناک
یک صبح جمعه با نفس آشنای تو

آدینه ای که میرسی و پهن می شود
چون فرش آسمانِ دلم زیر پای تو

یک روز گرم و روشن و سرشار می شویم
در خلسه ای که می وزد از چشم های تو

روزی که با شروع کلام تو مثل قند

حل می شود شکوه غزل در صدای تو

پانته آ صفایی بروجنی

به قول مارک

به قـــولِ مارک تواین
آنجا كه آزادي نيست،
اگر رای دادن چیزی را تغییر می داد،
اجازه نمی دادند که رای بدهید!

به قول ویتمن

به قـــولِ والت ویتمن
 زندگی به من آموخت؛
بودن با كسانی كه دوستشان دارم، از همه چیز با ارزش تر است.

به قول پناهی

 
به قـــولِ حسین پناهی
این آینده ,کدام بود که بهترین روزهای عمر را حرامِ دیدارش کردم؟