:محفل

دستم به استیو برسه

میزنم له و لوردش میکنم

کصافط!

سه بار پست زدن با آی پد ب جایی نرسید

چارشمبه

محفل داریم

ساعت چهار

مزین میکنید ما رو

:دی

بعضا تسکین غم و این حرفا

:دی

خواب دیدم «نیستی»، تعبیر آمد «می‌رسی»

ای لبت از هر چه باغ سیب، شیرین بیش‌تر
کِی به پایت می‌شود افتاد از این بیش‌تر؟

ترس دارم عاشقانت، مست و مجنون‌تر شوند
روبه‌ری خانه‌ات بگذار پرچین، بیش‌تر!
 
ماه؛ سیری چند! هر شب با وجودت ای پری
موج دریا می‌رود بالا و پایین، بیش‌تر

وصف آسانی است... هر چه خنده‌هایت کم شوند
شهر پیدا می‌کند شب‌گرد غمگین، بیش‌تر

آن بهاری که نسیمت را ندارد بهتر است
هر شبِ عیدش ببارد برف سنگین، بیش‌تر

خواب دیدم «نیستی»، تعبیر آمد «می‌رسی»
هر چه من دیوانه بودم، ابن‌سیرین، بیش‌تر!

 
از : امیرعلی سلیمانی

محفل می ذاریم، لنگه دمپایی، گوجه فرنگی پرت می کنیم.... آی خونه دار و بچه دار....

با سلام

در پی استقبال شدید شما دوستان بر آن شده ایم تا باری دیگر محفلی همچو گذشتگان برقرار نماییم

و لختی دور هم جمع گردیده در کلاسی و شعر بخوانیم و بگوشیم...

و از آنجا که می خواهیم همه شما دوستان را در آنجا روئیت نماییم لذا خواهشمندیم در اسرع وقت

 که این متن به نقطه پایانی رسید بر روی آیکون نظرات کلیک کرده و ساعت و روز پیشنهادی خود را 

اعلام نمایید تا بتوانیم به دور هم جمع بشویم.

مایلم به استحضار برسانم که ما دیگر سال آخریم و زشت است نتوانیم سر یک روز و یک ساعت به توافق 

برسم و اصلا جای شرمندگی است!

با تشکر از توجه شما

و نظراتتون

نقطه پایانی

هفته صد و یکم

اي آنکه در نگاهت حجمي زنور داري

کي از مسير کوچه قصد عبور داري؟

چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابي

اي آنکه در حجابت درياي نور داري

من غرق در گناهم، کي مي کني نگاهم؟

برعکس چشمهايم چشمي صبور داري

از پرده ها برون شد، سوز نهاني ما

کوک است ساز دلها، کي ميل شور داري؟

در خواب ديده بودم، يک شب فروغ رويت

کي در سراي چشمم، قصد ظهور داري؟

علی اکبر لطیفیان

....فکر کن، اگر آن ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد!

نگاه مرد مسافر به روی زمین افتاد:

" چه سیب های قشنگی!

حیات نشئه تنهایی است."

و میزبان پرسید:

- قشنگ یعنی چه؟

-قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال

و عشق، تنها عشق

ترا به گرمی یه سیب می کند مانوس.

و عشق، تنها عشق 

مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد،

مرا رساند به امکان یک پرنده شدن.

- و نوشداروی این اندوه؟

- صدای خالص اکسیر می دهد این نوش....


ادامه نوشته

آقا رسیدگی کنید لدفن!!!

آقا یا خانم مسئول وبلاگ!!

جان جدت قسمت میدم، بیا این 11 تا کامنت تهِ وبلاگ مونده رو لدفن پاک کن! ما اصاب نمونده واسمون!!

 

 

با تشکر از پیگیری شما

هفته صدم

از مرز ابرهاي بهاري عبور کرد

چشمي که رد پاي شما را مرور کرد

تنها به شوق لمس شما ابر بي‌امان

يک شهر را به وسعت باران نمور کرد

روزي هزار مرتبه تقويم نا‌اميد

تاريخ روز آمدنت را مرور کرد

تأثير يک غروب غم‌انگيز جمعه بود

مضمون اين غزل که به ذهنم خطور کرد

اصلاً خيال روي شما سال‌هاي سال

ديوان شاعران جهان را قطور کرد...

سید حمیدرضا برقعی

پس از کنکور و بیم موج و گردابی چنین حایل!!

سلام دوستان

می بینم که یک سری مشهدن، ی سری خونشونن، و ی سری امروز کنکور دادن!

درود بر یکان یکان شماها!

از دسته ی اول التماس دعا داریم!

از دسته ی دوم التماس سوغاتی داریم!

از دسته ی سوم انتظارات فراوان داریم!!! یعنی ما که نه، شکممان دارد!!! :دی


عارضم به حضورتون که

شعر را بخوانید به جان همه دعا کنید!

ادامه نوشته

سلام و درود

ميدانم كه اكثر شما دوستان ناراحت هستيد من باب اتفاقات اخير پيرامون ارشد مستقيم و كذا...

فلذا يك شعر بامزه ميذارم براي همگان كه لذت ببرند و غمها را به باد بسپارند...

به خدا توكل كنيد

ادامه نوشته

می‌خواهم خودم را از خودم پرت کنم بیرون!

آن قدر غمگینم
که نمی‌دانم چه‌طور بخندم
چه‌طور گریه کنم
تا کسی از تماشای این اندوه
اندوهگین نشود
می‌خواهم خودم را از خودم پرت کنم بیرون
و شکل جدیدی از زندگی را آغاز کنم
که در آن مسئولیت تنهایی این‌قدر سنگین نباشد
می‌خواهم عشق را در جای دیگری ببینم
مثل وقتی که پروانه‌ای از روی همه‌ی گل‌ها عبور می‌کند
تا خودش را به چشمه‌ای برساند
یا پرنده‌ای که از هیچ کوچی برنمی‌گردد
یا برگی که از پاییز پیش روی درخت مانده است
آن‌قدر غمگینم
که حاضرم جایم را با هر کدامتان عوض کنم
هر کدامتان که شانه‌هایش
برای این غم آسان‌تر است
کسی که این‌قدر با خودش فکر نکند
و ترجیح دهد
در دفترهایش به جای شعر
برچسب‌های زیبا بچسباند...

حافظ ایمانی

هفته نود و نهم

اللهم عجل لولیک الفرج

جان عالم بر لب آمد اي خدا مهدي نيامد
چشم عالم پر زخون شد اي خدا مهدي نيامد
هر چه گفتم يا ابن طاها يا ابن ياسين يا ابن احمد
العجل ياابن العلي المرتضي مهدي نيامد

هر چه گفتم يا مغيث الشيعه نشنيدم جوابي
هر چه گفتم يا معز الاوليا مهدي نيامد
دين ما ايمان ما اميد ما هستي عالم
صاحب ما و ولي عصر ما مهدي نيامد

العجل مولا  العجل مولا  العجل مولا


هفته نود وهشتم

جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد

ناخودآگاه به سمت تو تمایل دارد

بی تو چندیست که در کار زمین حیرانم

مانده ام بی تو چرا باغچه ام گل دارد

شاید این باغچه ده قرن به استقبالت

فرش گسترده و در دست گلایل دارد

تا به کی یکسره یکریز نباشی شب و روز

ماه مخفی شدنش نیز تعادل دارد

کودکی فال فروش است و به عشقت هر روز

می خرم از پسرک هر چه تفال دارد

یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت

یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد

هیچ سنگی نشود سنگ صبورت ، تنها

تکیه بر کعبه بزن ، کعبه تحمل دارد...

سید حمیدرضا برقعی

مبارك باشد بر همگي اين عيد!

آقــا اجـــازه ! این دو سه خط را خودت بخـوان!
قبـــل از هجـــوم ســـرزنش و حـــرف دیگـــران

آقــا اجـــازه ! پشـت بــه مـن کــرده قلبتــــــــان
دیگــر نمی دهــــد بـه دلــــم روی خـوش نشــان!

قصــدم گلایـه نیست، اجــازه ! نـه بــه خــــــــدا !
اصـــلا بـه این نوشتــــه بگــوییـد « داستـــــان »

من خستـــه ام از آتـش و از خــــاک ، از زمیـــن
از احتمــال فـــاجعـــه ، از آخــــــرالـــــزمـــــان!

آقــا اجـــازه ! سنگ شـــدم ، مــانــده در کویـــــر
بــــــاران بیــــار و بــــاز ببـــــاران از آسمـــــــان

اهـــل بهشــت یــا کـه جهنـــم ؟ خــودت بگــــو!
آقــا اجـــازه ! مــا کـه نـــه در این و نـــه در آن!

« یک پـای در جهنـــم و یک پـای در بهشـــت »
یــــا زیــــر دستهـــــای نجیب تــــو در امــــــان!