از دست ندهید ...
مدت ها بود توی قفسه کتاب خواهرم میدیدمش ولی هیچ وقت قسمت نشد بخونم تا اینکه چن شب پیش از یه منبعی با چن تا کتاب دیگه رسید دستم . کتاب "چراغ ها را من خاموش میکنم" زویا پیرزاد رو عرض می کنم خدمتتون. خلاصه منم موقعیت رو غنیمت شمردم و شروع کردم به خوندن. و الانم اومدم که با شوق و اشتیاق هر چه بیشتر شما رو دعوت کنم به خوندنش. البته بعضی دوستان که ذوق بنده رو دیدن بعد از خوندن این کتاب واقف هستن که...

این کتاب بارها مورد تحلیل قرار گرفته و همین خودش نشون دهنده اینه که رمان مهمیه تو ادبیات کنونی ایران.
یه سرچ بزنید می بینید درباره ابعاد اجتماعی و فرهنگی این رمان پست ها و ستون ها نوشته شده که لزومی به تکرارش نیست.
اما چیزی که واسه من که یه خواننده آماتور هستم جالب بود و این رمان رو متمایز کرد بار عاطفی قصه بود که بد نیست اون رو به یه بارون نم نم و دلپذیر و نه تند و نفس گیر تشبیه کنم که من خواننده رو تا آخر دنبال خودش کشوند و و بارها شخصیت راوی رو در ذهنم به چالش کشید...
بیش از این سرتون رو درد نیارم .فقط اینکه این کتاب رو از دست ندید :)
+این دفعه جهت حمایت از شماره چشم خوانندگان و دوستان محترم هیچ پیشنهاد پی دی اف یا اچ تی ام ال یا حتی پی اچ پی (که اصن نمی دونم چی هس) رو ارائه نمی کنم :)

