از دست ندهید ...

مدت ها بود توی قفسه کتاب خواهرم میدیدمش ولی هیچ وقت قسمت نشد بخونم تا اینکه چن شب پیش از یه منبعی با چن تا کتاب دیگه رسید دستم . کتاب "چراغ ها را من خاموش میکنم" زویا پیرزاد رو عرض می کنم خدمتتون. خلاصه منم موقعیت رو غنیمت شمردم و شروع کردم به خوندن. و الانم اومدم که با شوق و اشتیاق هر چه بیشتر شما  رو دعوت کنم به خوندنش. البته بعضی دوستان که ذوق بنده رو دیدن بعد از خوندن این کتاب واقف هستن که...


این کتاب بارها مورد تحلیل قرار گرفته و همین خودش نشون دهنده اینه که رمان مهمیه تو ادبیات کنونی ایران.

یه سرچ بزنید می بینید درباره ابعاد اجتماعی و فرهنگی این رمان پست ها و ستون ها نوشته شده که لزومی به تکرارش نیست.

اما چیزی که واسه من که یه خواننده آماتور هستم جالب بود و این رمان رو متمایز کرد بار عاطفی قصه بود که بد نیست اون رو به یه بارون نم نم و دلپذیر و نه تند و نفس گیر تشبیه کنم که من خواننده رو تا آخر دنبال خودش کشوند و و بارها شخصیت راوی رو در ذهنم به چالش کشید...


بیش از این سرتون رو درد نیارم .فقط اینکه این کتاب رو از دست ندید :)

+این دفعه جهت حمایت از شماره چشم خوانندگان و دوستان محترم هیچ پیشنهاد پی دی اف یا اچ تی ام ال یا حتی پی اچ پی (که اصن نمی دونم چی هس) رو ارائه نمی کنم :)


Mr.K!



سلام به دوستانم

امیدوارم حالتون خوب باشه

و حال کنید با زندگیتون

و از این صحبت ها

و گور پدر دنیا

و آواز بخونید

و شاد باشید

و در عین حال به خرخونی هاتونم برسید


با یک معرفی فیلم دیگه در خدمت شما هستیم

بفرمایید

:)




ادامه نوشته

سردرد

سلام

این پست رو که الان میذارم، سردرد عجیبی دارم. مثل سردرد "مکس" تو فیلم "π" (پای)، درست بالای گوش چپم نزدیک شقیقه ام؛ و جالب اینجاست که pedassag دردش به حدیه که برای اینکه اینجا بنویسم گوش سمت چپ یا راست، با چشمانم و دو دستم "دست راستم کجایی؟ کجایی؟ اینجایم! اینجایم! دست چپم کجایی؟ ...." الخ بازی کردم تا بالاخره سمت درد لعنتی بر من عیان شد...

دیگر چه بگویم که همان شد!

خلاصه،‌ این شد که ی کنترل+تی زدم، نوشتم 88، اررو داون (↓) رو زدم تا 8832000.بلاگفا.کام رو سلکت کنه؛ و بعد باز هم عین "مکس" اینتر (Return) رو زدم.

"ساعت 3 و 12 دقیقه: Press Return"

گفتم بیام یک فیلم که هرچند قدیمیه، چندوقتیه رو مخم شیش و هشت می کنه رو بهتون معرفی کنم. :)

اونایی که دیدنش لدفن درموردش حرف بزنن، خصوصا صدرا (البته اگر چوب و آهن امونش بده! گویا داره Age of Empires بازی می کنه تو خونشون به صورت ریل تایم!!)

و اونایی که ندیدنش توصیه می کنم ببیننش. :)

با تشکر از پاشش مطالب و نظرات شما :)


درگوشی: نقل قول هم قبوله ;)

ادامه نوشته

ضدپست!

ادامه نوشته

حتی منم معرفی کتاب :)

واقعا فکر نمی کردم بعد از نظری که تو پست قبل گذاشتم، به این زودی دست به معرفی کتاب بزنم!!!!!

البته در نظر داشتم کتابی که در حال خوندنش بودم رو چند روز دیگه معرفی کنم

ولی خب چون هفتاد صفحه آخر رو تو یه نوبت خوندم و نتونستم بذارمش کنار

پست معرفی رو زودتر میذارم!!!

و اما کتاب

ادامه نوشته

شرق بنفشه

شرق بنفشه؛

شرق بنفشه عنوان کتابی از شهریار مندنی پور است که علاوه بر داستان شرق بنفشه 9 داستان دیگر را نیز در بر گرفته است.

داستانهای این کتاب در یک فضای غیر رئال رخ می دهند و عموما از درون مایه عاشقانه برخوردارند.

ادامه نوشته

قازقــُـــلنگانی که با من دویده اند!!




آیا دوست دارید مثلا کتاب ها و فیلم هایی که می خونید و می بینید رو معرفی کنید؟

هووم؟

دوست ندارید

باشه

ولی من کماکان دست و دلبازانه توصیه های بسیار بسیار بسیار ارزشمندم رو به شما اراده می دم!!

:q



ادامه نوشته

شرح دعای سحر


به همین زودی شد هفتم ماه رمضون...

هییییی خدا...

هفت روز گذشت و باز من همونم که بودم...

:(


خدایا خودت کمک کن به اون چیزی که تو خواستی 

یه کوچولو حداقل نزدیک بشم...




یکی از دوستام یه کار قشنگی کرده بود

لینک کتاب شرح دعای سحر امام خمینی رو واسم فرستاده بود.

منم دیدم بد نیست بذارمش اینجا.

خودم هنوز اولاشم،

ایشالا که خدا توفیق بده تا آخر ماه رمضون

بشه بخونمش.

نمیدونم خوندیدش یا نه،

اما در هر صورت:

شرح دعای سحر

اسباب داستان بازی



سلام بر دوستانم

نماز و روزه تون قبول

ما رو هم که دعا می کنید دیگه

نه؟



خب.

گذشته از تشویقاتی که

خانم صفاری بابت پست گذاشتن بر بنده مبذول داشته اند

و با تشکر از ایشون،

قبل از سفر

یک پیشنهادی دادم مبنی بر معرفی فیم و کتاب و ازین کارای فرهنگی و این ها!

خب کماکان یک نفره ادامه ش می دم!

:)



یک انیمیشن سوپر نوستالژیک تقدیم به شما



ادامه نوشته

گر بریزی بحر را در کوزه ای...





سلام خدمت دوستان
آمدیم
گفتیم غیبتمان بیشتر از این طولانی نشود
شوما ببخشید خلاصه
اگر نیستیم
یا حتی اگر هستیم
:)


با معرفی یک مستند 5 قسمتی کوتاه در خدمت شوما هستیم
:)


اگر مایل بودید
بفرمایید در ادامه مطلب

ادامه نوشته

"بار دیگر شهری که دوست می داشتم"

هلیا...

به یاد داشته باش یک مرد عشق را پاس میدارد، یک مرد هر چه را می تواند به قربانگاه عشق می اورد، آنچه فدا کردنی ست فدا می کند، انچه شکستنی ست می شکند و انچه را که تحمل سوز است تحمل می کند، اما هرگز به منزلگاه دوست داشتن به گدایی نمی رود...

هلیا... تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسانتر است...تحمل اندوه از گدایی همه شادی ها آسان تر است سهل است که انسان بمیرد تا آنکه بخواهد به تکدی حیات برخیزد...


بعد از خواندن داستان "بار دیگر شهری که دوست می داشتم" انقدر لذت برده بودم که نتونستم درین بحبوحه درس و امتحان چند خطی دست و پا شکسته درباره اش ننویسم و شما دوستان خوبم رو دعوت به خوندنش نکنم!

ادامه نوشته

یک پیشنهاد بی شرمانه! در عنفوان امتحانات!

بسم الله


اول سلام به دوستانم
دوم تسلیت شهادت حضرت هادی (علیه السلام)
سوم التماس دعای خیر

چهارم اصل مطلب:


خب! میبینم که همین که بنده تصمیم گرفتم پست بذارم
وبلاگ به حالت اولش در اومده!
دست تغییر دهنده و به حالت قبل برگرداننده درد نکنه در هر صورت.


عرض به حضور انور یا عنبر(که هنوز هم نمی دونم کدومش درسته!!) شما عرض کنم که
پریشب یک فیلمی دیدم
گفتم حیفه که شما رو در لذت دیدنش شریک نکنم و یا اصن دلتون رو نسوزونم!
به خصوص که در ابتدای امتحانات هم هستیم و خب طبعا دارید شخم می زنید و شبا رو کتاب می خوابید و واواوا...

و همین شد که یک ایده ی قدیمی دوباره به ذهنم خطور کرد
مبنی بر تاسیس قسمت
معرفی فیلم و کتاب
در وبلاگ.

امیدوارم که این هم به همانند همان
سلسله مباحث
قافیه و عروض که راستش انگیزه م رو برای ادامه دادنش از دست دادم
مورد استقبال ملیونی دوستان عزیز قرار بگیره!!

:)

معرفی فیلم در ادامه مطلب

ادامه نوشته