به کجا چنین شتابان ...

به کجا چنین شتابان   نفسم دگر بریده است        که  زمان مرگ این دل  به رهت کنون رسیده است

به کـــجا چنین شتابان به کجا چنین دوان تر        که روان و هوش و رنگم همه در رهت پریده است

هـوس کـــجای داری که چـنین دوان روانی        که به چین و بلخ و ماچین چو تویی کسی ندیده است

تو که میل رفتنت بود دل من چرای سوزی        که  عیار رنگ سرخـــم  همه زرگــری خریده است

تو اگـر چــنین برفتی ز دیـار و از ســرایم          تو شـــنو صـدای این دل که همه کســی شنیده است

تو اگــر کــنون برفتی دل خود بذار بر من          که دلــت نوش دواییسـت کــمرم دگــــر خمیده است

تو برو نفس که سهل است سرهاتفا به راهت        نفس و ســــرم به یکــجا همــه در رهت بریده است

شاعری یعنی یک نفر ذوق دردسر دارد « محفل امروز »

 سلام

 ای سهمت از بار امانت هر چه سنگین تر
 بگذار تا من هم شریک قسمتت باشم  

اول تشکر می کنم از دوستانی که امروز در محفل با حضورشان ما را یاری کردند 

از دوستان عزیزی که شعر خواندند خواهش می کنم متن شعرهای خودشون را در قسمت نظرات بذارن.

با کسب رخصت : محفلی داریم

بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب

که باغ ها همه بیدار و بارور گردند

بخوان، دوباره بخوان، تا کبوتران سپید

به آشیانه

 خونین دوباره برگردند

بخوان به نام گل سرخ در رواق سکوت

که موج و اوج طنینش ز دشت ها گذرد

این بار عنایت به ما رسید تا گرداننده ی محفل شعری با حضور دوستان آبی احساس و ارادتمندان به شعر باشیم

ز خشک سالی چه ترسی

که سد بسی بستند

نه در برابر آب

که در برابر نور

و در برابر

آواز

و در برابر شور

در این زمانه ی عسرت

به شاعران زمان برگ رخصتی دادند

که از معاشقه ی سرو و قمری و لاله

سرودها بسرایند ژرف تر از خواب

زلال تر از آب

 از دیباچه ی شفیعی کدکنی آغاز کردیم تا بگوییم سه شنبه ای در راه است و به عادت همیشه، محفلی داریم با بوی یاس و عطر لطیف شعر

اینک

به همسرایی قلب تو می تپد با شوق

زمین تهی دست ز رندان

همین تویی تنها

که عاشقانه ترین نغمه را دوباره بخوانی

محفل در ساعت12 در میعادگاه همیشگی برگزار می شود لذا از دوستانی که مایل به خواندن شعر هستند خواهش می کنیم که در قسمت نظرات ما را یاری کنند