آقا رسیدگی کنید لدفن!!!
آقا یا خانم مسئول وبلاگ!!
جان جدت قسمت میدم، بیا این 11 تا کامنت تهِ وبلاگ مونده رو لدفن پاک کن! ما اصاب نمونده واسمون!!

با تشکر از پیگیری شما ![]()
آقا یا خانم مسئول وبلاگ!!
جان جدت قسمت میدم، بیا این 11 تا کامنت تهِ وبلاگ مونده رو لدفن پاک کن! ما اصاب نمونده واسمون!!

با تشکر از پیگیری شما ![]()
امیدوارم آی امینی از دست بنده ناراحت نباشا و......
نه آب است...
نه قرآن...
نه آیینه...
و نه دلی که لحظه ی رفتنم را بغض کند
قرآن را برمیدارم
و به عادت همیشه مادرم
_ ان وقت ها_
سوره فتح را می گشایم
باشد که هجرت آغاز آزادی باشد
در کشاکش این همه بند...
بند کفشهایم را محکم تر میبندم
در چشم های سرد توی آینه
_جای تو_
چند خطی زار می زنم
...
...
...
و بعد کوچه خالی را
تا دعوت دوباره تنهایی
بدرود ...
مـگــر
قـراری کـه بـا تـو داشتـم و
هـرگـز نیـامـدی.
+فرامرز سه دهی
پ.ن: یادش بخیر لطمه میزدیم....
هر هفته گذر همی کند، بی حاصل
عمری که باد می رود، بر باطل
هشتاد گذشت، وَ من همانم که بُدم
ای کاش شوم به فیض تیغت، نائل....

شدم مانند قطاری که سوت می کشد
و دودش پهنه آسمان را سیاه کرده است
مراقب باش زیرت نکنم
می خواهم دیوانه بشوم.......
مانند گذشته
مانند قدیم
حتی بعضا از واژه مانند هم حالم بهم میخورد و دوست دارم بنویسم ........مثل
پ.ن: شنبه از مشهد اومدم.......دلمان ک هیچ، عقلم را پیشش گرو گذاشتم و آمدم. سلام تک تکتان را با تمام بی لیاقتی ام به صاحب کل سلام ها رساندم........
آمده بودم ک تو راهم دهی
عقل و دل و یار و زبانم دهی
لایق وصل تو که من نیستم
اذن به یک لحظه نگاهم دهی و....

و هرگاه از تو درباره ي من بپرسند،بدان كه من به آنها نزديكم
و آنگاه كه دعا ميكنند اجابت ميكنم
پس به من ايمان بياورند تا راه يابند.
پ.ن:وقتي به زندگيم نگاه ميكنم،نميبينم دعايي جز اينكه مستجاب شده باشه...
براي همين يقين دارم كه اگه يه چند تاييم نسده يا هنوز نبايد ميشده،يا اصن نبايد بشه!
پ.ن2:خوب خدايي داريدااا...قدر بدونيد :)
وقتي همه ي حس هاي خوب در دلت جمع ميشود
ذوق ميكني...
ميخواهي پر بكشي...
و از ته دل...
از ته دل...
از ته دل...
ميگويي:
خدايا!
شكرت
می دونم خیلی زوده! ولی خب قشنگ بود متنش!
سلام.
حال همه ی ما خوب است.
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور
که مردم به آن شادمانی بی سبب میگویند.
با این همه عمری اگر باقی بود٬
طوری از کنار زندگی میگذرم که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد
و نه این دل ناماندگار بی درمان...
تا یادم نرفته است بنویسم حوالی خوابهای ما سال پربارانی بود
میدانم همیشه حیات آنجا پر از هوای تازه ی باز نیامدن است
اما تو لااقل حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا شبیه شمایل شقایق نیست؟
راستی خبرت بدهم خواب دیده ام
خانه ای خریده ام
بی پرده، بی پنجره، بی در، بی دیوار
هی بخند
بی پرده بگویمت
چیزی نمانده است من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت.
دارد همین لحظه یک فوج کبوتر سفید از فراز کوچه ما میگذرد
باد بوی نامهای کسان من میدهد.
یادت می آید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری؟
نامه ام باید کوتاه باشد، ساده باشد،
بی حرفی از ابهام و آینه،
از نو برایت مینویسم:
حال همه ی ما خوب است،
اما تو باور نکن.
بـایـــد وســط هفــته بیــــایی آقــــــا
دیریست که جمعه های ما تعطیل است

البته خب اینم یه مدلشه!
:)
به قـــولِ لامارتین شاعر فرانسوی،
تو را دوست دارم بدون آنکه علتش را بدانم.
محبتی که علت داشته باشد یا احترام است یا ریا . . .
به قـــولِ داییم،
اگه خر اعتماد به نفس بعضی ها رو داشت الان سلطان جنگل بود...
کاشکی می شد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم
چقدر مثل بچگیام لا لا ییاتو دوست دارم
سادگیاتو دوست دارم خستگیاتو دوست دارم
چادر نمازو زیر لب خدا خدا تو دوست دارم
کاشگی رو طاقچه ی دلت آیینه و شمعدون می شدم
تو دشت ابری چشات یه قطره بارون می شدم
کاشکی میشد یه دشت گل برات لا لایی بخونم
یه آسمون نرگس و یاس تو باغ دستات بشونم
بخواب که میخوام تو چشات ستاره هامو بشمرم
پیشم بمون که تا ابد دنیا رو با تو دوست دارم
دنیا اگه خوب اگه بد ، با تو برام دیدنیه
باغ گلای اطلسی با تو برام چیدنیه
ای کسی که هر روز، همیشه هستی
این سید ما و این طرف محفلیان
ای صدری بابا تو بگیرش دستی
با عرض سلام و عرض خیر مقدم پیشاپیش خدمت دوستان گرام و محترمه!
بعضا پیش می آید که بر وفق مراد باشید!
مراد را در یابید! و خود مرید مراد باشید.
گویند این هفته محفلی خواهیم داشت و از این گونه اقاویل و این گونه مصابیح!
شایان به ذکر است همان روز و همان ساعت و همان مکان و همان همان!
لطفا از آوردن کودکان زیر 18 سال اکیدا پرهیز نموده تا مجلسی فقیه، در خور تنکیف داشته باشیم.
پیشاپیش منتظرتان هستیم.
هر روز به یاد این طرف خندیده
سر تاس و کچل به روی من خندیده
کی میبری از یاد خودت ای ملعون
این حال من و جان به کف خندیده
از کسی که دلش گرفته ؛ نپرسيد چرا.....
آدم ها وقتی دليل ناراحتی شان را نمی توانند بيان کنند ، دلشان می گيرد ...
اکنون دستانم را در دلت فرو می برم تا خرده شیشه های قلبت،
دستانم را زخمی کنند............
بی شک حس دیگری دارم!
اگر توجه کنی می بینی که نگاهم با نگاهت حرف می زند!
اینقدر پلک نزن، صدایت قطع و وصل می شود!
نانوا هم جوش شیرین می زند!
بیچاره فرهاد!

پیشونی بندها رو با وسواس زیر و رو می کرد
پرسیدم: دنبال چی میگردی؟
گفت: سربند یا زهرا!
گفتم : چه فرقی داره یکیشو بردار ببند دیگه!
گفت: نه!... آخه من مادر ندارم!!!
تمام طول سال را....
به انتظار، می تپم......
.....
بهار دیگری رسد.......
بهار بی تو و خزان سرد و سخت قلب من..........

پ.ن.: امسال که رفت و خبری نشد... شایدم شده و من نمی دونم... کاش اگر سال بعد قراره خبری بشه، منم لایق باشم بفهمم...
پ.ن.: خدایا، خیلی خون به دلش کردم... خیلی... می دونم...
دلشو از هممون راضی کن...
آمین....
...
...
...
[چلیک] {صدای مسلح شدن کلت 45}
...
...
...
پ.ن. : خب حالا خون خودتو کثیف نکن! کلتو از رو پیشونیت بردار، بذارش رو ضامن، قهوتو تا آخر بخور، ی فاتحه بخون، و برو به ادامه ی مطلب.....