شاید این باران که می بارد...شما را تر کند
روبوسی آبدار با پنجره داشت
یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد
چک چک، چک چک... چکار با پنجره داشت؟



هر چقدر هم که ضعيف باشی گاهی اوقات

تمام ساعتها خواب دیدهاند تو را
برای زود رسیدن دویدهاند تو را
دویدهاند، ولی در همیشهی ایّام
همیشه دیرتر از تو، رسیدهاند تو را
و روی ساعت عاشق شدن تمامی با ـ
دوازده ضربه برگزیدهاند تو را
و در پیات میگردند لحظه به لحظه
که از زبان زمانها شنیدهاند تو را!
سه عقربه سرگردان به فکر آمدنت
به جستوجوی تو، به سر دویدهاند تو را
تمام ثانیهها از تو میشود لبریز
به عشق ساعتهایی که دیدهاند تو را
درون دست تو جاریست خط سیر زمان
«امام ساعتها» آفریدهاند تو را!
اگر چه آمدنت را خدا... زمان... هر دو
عقب کشیده... کشیده... کشیدهاند، تو را ـ
تمام ساعتها زنگ میزنند، بیا
بیا که ساعتها خواب دیدهاند تو را
شاعر: امیر اکبرزاده
پارسایی را دیدم به محبت شخصی گرفتار، نه طاقت صبر و نه یارای گفتار. چندانکه ملامت دیدی و غرامت کشیدی ترک تصابی(زیان) نگفتی و گفت
|
کوته نکنم ز دامنت دست |
|
ور خود بزنى به تیغ تیزم |
|
بعد از تو ملاذ و ملجائی نیست |
|
هم در تو گریزم ار گریزم |
باری ملامتش کردم و گفتم : عقل نفیست را چه شد تا نفس خسیس غالب آمد؟ زمانی بفکرت فرو رفت و گفت:
|
هر کجا سلطان عشق آمد نماند |
|
قوّت بازوی تقوی را محل |
|
پاکدامن چون زید بیچاره اى |
|
اوفتاده تا گریبان در وحل |
امروز روز خوبی بود
هیچ صفری
اضافه نشد
به هزار غمی که داشتیم
+سینا به منش
زخمهای ماندگارت را برادر حفظ کن
تیر و خمپاره به جسم و جان ِ تو بوسه زدند
این نشان ِ افتخارت را برادر حفظ کن
تا شهادت فاصله یک گام، قسمت را ببین...
زانوان ِ پیچ دارت را برادر حفظ کن
در د ِ ترکش در تنت به مغز ِ استخوان رسید
تو غرور ِ کوهسارت را برادر حفظ کن
دادهای تو به گوش حضرت ِ حق می رسند
خنده های طعنه دارت را برادر حفظ کن
هر که نان از اسم ِ تو خورد و تو را تنها گذاشت
تو خدای روزگارت را برادر حفظ کن
هر ترازویی اگر حق ِ تو را ناحق گرفت
اعتقاد ِ ذوالفقارت را برادر حفظ کن
مردهای شیمیای فتح ِ خیبر کرده اند
شانه های اقتدارت را برادر حفظ کن
من ستون پنجمی در خانه می بینم عزیز
پوکه های یادگارت را برادر حفظ کن
جنگهای خانگی وحشت بر انگیز است، مرد ...!
ذکرهای بی شمارت را برادر حفظ کن
رمز حمله یا علی ، والفجر را لبیک گو ...
ما پیاده ، تو سوارت را برادر حفظ کن
مهدی موعود شاید زیر ِ تابوت آمده
ما بریدیم انتظارت را برادر حفظ کن ...!
+افشین مقدم
+زنده یاد قیصر امین پور
+چند وقتیه که این کلمه روی زبونم افتاده "اتفاق"
کجای زندگی هامون سرک کشیدی ؟
نشانی هاست در چشمش نشانش کن نشانش کن
ز من بـشنو که وقت آمد کشـانش کن کشـانش کن
بـــرآمــد آفــتـــاب جــان فــزون از مــشــرق و مــغــرب
بـیا ای حـاسـد ار مـردی نـهـانـش کـن نـهـانـش کـن
از این نـکـتـه مـنـم در خـون خـدا دانـد کـه چـونم چـون
بــیـا ای جــان روزافـزون بــیـانـش کـن بــیـانـش کـن
بـیانش کـرده گیر ای جـان نه آن دریاسـت وان مرجـان
نیارامد بـه شـرحـش جـان عـیانش کـن عـیانش کـن
عـــیــانــش بـــود مـــا آمــد زیــانــش ســـود مــا آمــد
اگـر تـو سـود جـان خـواهی زیانـش کـن زیانـش کـن
یـکـی جـان خـواهـد آن دریـا هـمـه آتـش نـهـنـگ آسـا
اگـر داری چــنـیـن جــانـی روانـش کــن روانـش کــن
و با تمام وجود
سپاسگزار و شاکر در بار ملکوتی ات هستم .
ممنون از حضور گرمتون
لطف کنید در قسمت نظرات شعرهایی رو که خوندید،درج کنید.
با تشکر![]()
با توجه به نظرات اکثریت موافق دوستان محفل شعر ما روز شنبه۱۴/۱۲/۸۹ ساعت16:30 برگزار می شود (ببخشید اگه شبیه اعلامیه شد
)
امیدوارم همه راضی و خشنود باشند
محفل کوچک ما آسمان آبی بی انتهایی است برای با هم سرودن
با سلام به دوستان گرام
این هفته نیز در روز شنبه در کلاسی آشنا ساعت 12 محفلی خواهیم داشت
منتظر نظراتتون هستم![]()