شاید این باران که می بارد...شما را تر کند

دیشب باران قرار با پنجره داشت

روبوسی آبدار با پنجره داشت

یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد

چک چک، چک چک... چکار با پنجره داشت؟


+قیصر امین پور

just be the best for the right person


هر چقدر هم که ضعيف باشی گاهی اوقات

می توانی تکیه گاه باشی

هفته نود و دوم



تمام ساعت‌ها خواب دیده‌اند تو را

برای زود رسیدن دویده‌اند تو را

دویده‌اند، ولی در همیشه‌ی ایّام

همیشه دیرتر از تو، رسیده‌اند تو را

و روی ساعت عاشق شدن تمامی با ـ

دوازده ضربه برگزیده‌اند تو را

و در پی‌ات می‌گردند لحظه به لحظه

که از زبان زمان‌ها شنیده‌اند تو را!

سه عقربه سرگردان به فکر آمدنت

به جست‌وجوی تو، به سر دویده‌اند تو را

تمام ثانیه‌ها از تو می‌شود لبریز

به عشق ساعت‌هایی که دیده‌اند تو را

درون دست تو جاری‌ست خط سیر زمان

«امام ساعت‌ها» آفریده‌اند تو را!

اگر چه آمدنت را خدا... زمان... هر دو

عقب کشیده... کشیده... کشیده‌اند، تو را ـ

تمام ساعت‌ها زنگ می‌زنند، بیا

بیا که ساعت‌ها خواب دیده‌اند تو را


شاعر: امیر اکبرزاده

حال گل در چنگ چنگیز مغول!


لبخندی کو...تا بر لبانم بدوزم
نه خیاط ماهری هستم
نه جوینده ی یابنده ای
تنها زبان دروغگویی دارم که حال من خوب است
آن هم مگر می گذارد این چشمان ترم

چه کار می شود کرد؟

آدم یک جایی می رسد که دست به خودکشی می زند
نه اینکه تیغ را بردارد رگش را بزند ...
نه!
قید احساسش را می زند


+چارلز بوکوفسکی

انتهاي اين جاده هاي پير...

آه از اين جاده هاي بي انتها
آه از اين همه راه هاي بي پايان
با من بگو که
در انتهاي اين جاده هاي پير
چه کسي در انتظار ماست!؟!؟
...
...
...

ادامه نوشته

پنداشت که بعد از او مرا خوابی هست....


                                                        


پارسایی را دیدم به محبت شخصی گرفتار، نه طاقت صبر و نه یارای گفتار. چندانکه ملامت دیدی و غرامت کشیدی ترک تصابی(زیان) نگفتی و گفت

کوته نکنم ز دامنت دست

     

ور خود بزنى به تیغ تیزم

بعد از تو ملاذ و ملجائی نیست

     

هم در تو گریزم ار گریزم

باری ملامتش کردم و گفتم : عقل نفیست را چه شد تا نفس خسیس غالب آمد؟ زمانی بفکرت فرو رفت و گفت:

هر کجا سلطان عشق آمد نماند

     

قوّت بازوی تقوی را محل

پاکدامن چون زید بیچاره اى

     

اوفتاده تا گریبان در وحل

 

ادامه نوشته

روزگار


امروز روز خوبی بود

هیچ صفری

اضافه نشد

 به هزار غمی که داشتیم


+سینا به منش


مردهای شیمیایی

در هجوم ِ گرگها، بره دریده می شود

زخمهای ماندگارت را برادر حفظ کن

تیر و خمپاره به جسم و جان ِ تو بوسه زدند

این نشان ِ افتخارت را برادر حفظ کن

تا شهادت فاصله یک گام، قسمت را ببین...

زانوان ِ پیچ دارت را برادر حفظ کن

در د ِ ترکش در تنت به مغز ِ استخوان رسید

تو غرور ِ کوهسارت را برادر حفظ کن  

دادهای تو به گوش حضرت ِ حق می رسند

خنده های طعنه دارت را برادر حفظ کن

هر که نان از اسم ِ تو خورد و تو را تنها گذاشت

تو خدای روزگارت را برادر حفظ کن

هر ترازویی اگر حق ِ تو را ناحق گرفت

اعتقاد ِ ذوالفقارت را برادر حفظ کن

مردهای شیمیای فتح ِ خیبر کرده اند

شانه های اقتدارت را برادر حفظ کن

من ستون پنجمی در خانه می بینم عزیز

پوکه های یادگارت را برادر حفظ کن

جنگهای خانگی وحشت بر انگیز است، مرد ...!

ذکرهای بی شمارت را برادر حفظ کن

رمز حمله یا علی ، والفجر را لبیک گو ...

ما پیاده ، تو سوارت را برادر حفظ کن

مهدی موعود شاید زیر ِ تابوت آمده

ما بریدیم انتظارت را برادر حفظ کن ...!


+افشین مقدم

برف نو،سلام...



ادامه نوشته

اتفاق...اتفاق می افتد؟

با گریه های یکریز

یکریز

مثل ثانیه های گریز

با روزهای ریخته

در پای باد

با هفته های رفته

با فصل های سوخته

با سالهای سخت

رفتیم و

سوختیم و

فرو ریختیم

با اعتماد خاطره ای در یاد

اما

آن اتفاق ساده نیفتاد

 

+زنده یاد قیصر امین پور


+چند وقتیه که این کلمه روی زبونم افتاده "اتفاق"

 کجای زندگی هامون سرک کشیدی ؟


گوهرٍٍٍٍ جان...


نشانی هاست در چشمش نشانش کن نشانش کن

ز من بـشنو که وقت آمد کشـانش کن کشـانش کن

بـــرآمــد آفــتـــاب جــان فــزون از مــشــرق و مــغــرب

بـیا ای حـاسـد ار مـردی نـهـانـش کـن نـهـانـش کـن

از این نـکـتـه مـنـم در خـون خـدا دانـد کـه چـونم چـون

بــیـا ای جــان روزافـزون بــیـانـش کـن بــیـانـش کـن

بـیانش کـرده گیر ای جـان نه آن دریاسـت وان مرجـان

نیارامد بـه شـرحـش جـان عـیانش کـن عـیانش کـن

عـــیــانــش بـــود مـــا آمــد زیــانــش ســـود مــا آمــد

اگـر تـو سـود جـان خـواهی زیانـش کـن زیانـش کـن

یـکـی جـان خـواهـد آن دریـا هـمـه آتـش نـهـنـگ آسـا

اگـر داری چــنـیـن جــانـی روانـش کــن روانـش کــن

 

ادامه نوشته

درسته از هم جدا هستیم ولی...

اذان مغربو می گفتن.پا شد تا نمازشو بخونه،تا از دهن نیفته!!!
ادامه نوشته

?Where Are We


 
http://uploads.ungrounded.net/525000/525347_scale_of_universe_ng.swf

سلام بر بی پایان ترین پایانها

اشک فروچکیده از چشمان مادر بدرقه راه کبوتری شد که خبری داشت از سفر جاودان فرزندی که به آسمان دم می داد و به  دریای چشمان مادر وسعت باریدن.

ادامه نوشته

کوتاه ترین داستان کوتاه جهان


کوتاه ترین داستان کوتاه جهان توسط " ارنست همینگوی " نوشته شده است
 
گفته می شود ارنست همینگوی این داستان ۶ کلمه ای را برای شرکت در یک مسابقه ی داستان کوتاه نوشته است و برنده ی مسابقه نیز شده است
 
همچنین گفته می شود که وی این داستان کوتاه را در یک شرط بندی با یکی از دوستانش که ادعا کرده بود که با ۶ کلمه نمی توان داستان نوشت، نوشته است.
 
ادامه نوشته

« یا شافی من استشفاه »

ای هستی مطلق دوستت دارم

و با تمام وجود

سپاسگزار  و شاکر  در بار ملکوتی ات  هستم .

ادامه نوشته

!Previously on mahfel  sher!

با سلام به دوستان محترم

ممنون از حضور گرمتون

لطف کنید در قسمت نظرات شعرهایی  رو که خوندید،درج کنید.

با تشکر

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد...

با سلامی دوباره

با توجه به نظرات  اکثریت موافق دوستان محفل شعر ما روز شنبه۱۴/۱۲/۸۹ ساعت16:30 برگزار می شود (ببخشید اگه شبیه اعلامیه شد)

امیدوارم همه راضی  و خشنود باشند

شعر بالی است برای پرواز

پرنده هست
بال هست
و ...فرصتی برای پرواز
آسمان را بیاب

محفل کوچک ما آسمان آبی بی انتهایی است برای با هم سرودن

با سلام به دوستان گرام

این هفته نیز در روز شنبه در کلاسی آشنا ساعت 12 محفلی خواهیم داشت

منتظر نظراتتون هستم

داستان کوتاهی از جی آنه ویلیس


> آنجا كه درخت بيد به آب مي رسد، يك بچه قورباغه و يك كرم همديگر را
> ديدند
ادامه نوشته