برف نو، برف نو،سلام، سلام

بنشين، خوش نشسته‌ای بر بام

پاكی آوردی ای اميد سپيد

همه آلودگي‌ست اين ايام

راه شومی‌ست می زند مطرب

تلخواری‌ست می چكد در جام

اشكواری‌ست می كشد لبخند

ننگواری‌ست می تراشد نام

شنبه چون جمعه ، پار چون پیرار

نقش هم رنگ می زند رسام

مرغ شادی به دامگاه آمد

به زمانی كه برگسيخته دام

ره به هموار جای دشت افتاد

ای دريغا كه برنيايد گام

تشنه آن جا به خاک مرگ نشست

کآتش از آب می کند پیغام

کام ما حاصل آن زمان آمد

که طمع برگرفته‌ایم از کام

خامسوزيم الغرض بدرود

تو فرود آی برف تازه سلام

 

احمد شاملو


پ ن:این برف بود؟!

به هر حال سلام...