نجوایم را بپذیر....

ادامه نوشته

هفته هفتاد و یکم

ابرهای عطش آلود! ببارید که او...

کوهها ! حقه یاقوت بیارید که او...

در زیبای حرم بخت کدامین شاخه است؟!!!

شاخه ها رگ رگ خود را بسپارید که او...

تا که هر خشت حرم، خاک معطر باشد

حسن یوسف به تن خاک بکارید که او ...

ماه! در حنجره خامش "فاروس" بدم

از لب جام "زئوس" آب بیارید که او ...

از شب آخر اسفند به نوروز زمین

چند فرسنگ نشسته؟! بشمارید که او ...

او می آید قد گلدسته علم خواهد کرد

خشت بر خشت حرم را بگذارید که او ...

عالیه مهرابی

 


آواز مردی در قهوه خانه


من خاکستر شدم

تو اما

تنها سیگاری را دیدی

که تمام شد...


رسول یونان


+  البته این عنوانی که گذاشتم اسم یکی از بخش های کتاب "روز بخیر محبوب من" آقای یونان هستش.

زخم: سکوت



























پ.ن: اینم ی نوعشه در زمان بی اصابی! :)

زخم

نگرانت نیستم...

شادی های دنیا کنارت هستند

مزاحمت نمی شوم.....

من و دلتنگی هایم زیادی هستیم....

جایی برای ما نیست...

می روم گوشه ای...کنار دلهره...

ازدور به تماشا می نشینم

مزاحمت نمی شوم....

تو فقط بخند ....

معمولی!



در دفترِ شعر من«این دیوان معمولی»
محبوب من ماهی‌ست با چشمان معمولی !

برعکس آهوهای حیران در هزاران شعر
او نیز چیزی نیست جز انسان معمولی

با پای خود دور از «پری‌دُم»های دریایی
عمری شنا کرده‌ست در یک وان معمولی

محبوب من جای قدح نوشیدن از ساغر
یک عمر چایی خورده در فنجان معمولی

او جوجه‌تیغی روی پلک خود نچسبانده !
تا نیزه‌ای سازد از آن مژگان معمولی

محبوب من این است و من با سادگی‌هایش
سر می‌کنم در خانه‌ی ارزان معمولی

جای گلستان می‌توان با بوسه‌ای خوش بود
در یک اتاق ساده با گلدان معمولی

با عقد دل فرقی ندارد شاهد عقدت
قرآن زرکوب است یا قرآن معمولی

عاشق اگر باشی برای بردن معشوق
اسب سفیدت می‌شود پیکان معمولی

معشوق من پاک است و عشقم پاک اما من ...
من کیستم در متن این دوران معمولی ؟!

من هم بدون سیم و زر یک شاعر پاکم
یک شاعر از نسل بدهکاران معمولی !
                                                                              


 غلامرضا طریقی



پی نوشت یک: بنده هم چهار بیت به مزاح اضافه اش کردم:

اصلا دهان بنده را اسفالت کردی تو
چیزی نمانده از دک و دندان معمولی

خر می شود هر کس که می بیند دو چشمت را
خر! بعله! عیناً خر! همان حیوان معمولی!

ام الشیاطین می شود چشمان مکارت
هر شب می آید پادویی شیطان معمولی!

از مدح چشمان تو ما خلعت نمی خواهیم

ما را کفایت می کند تنبان معمولی!


پی نوشت دو:
سوراخ گشته آسمان انگار از دیشب
جان می دمد در آدم این باران معمولی

برو کار کن مگو چیست کار؟

البته من که می دونم جز خودم و خانم ها اسفندیارپور و خالصی بقیه دوستان گویا مشغول هستند و وبلاگ رو ....

اما خب ما همچنان ادامه می دهیم!!!!!

ادامه نوشته

هفته هفتادم



وردى بخوان قرار دل بى شکیب را
اشکى ببار سنگ مزار غریب را

یک نوبهار اگر بشکوفد لبان تو
پر مى شود تمام زمین، عطر سیب را

تنها به اشتیاق سلامى گذاشتم
در پشت سر هر آنچه فراز و نشیب را

آتش گرفت روح کویرانه ام، زلال
روزى بیا و آب بزن این نهیب را

این کیست؟ این که با دل من حرف مى زند
نشنیده اید هیچ صداى عجیب را؟

آرام مى شود دل طوفانى اى عجب!
خاصیتى است آیه امن یجیب را

ادامه نوشته

تفسیر هرچه توست

تو كيستي كه من اينگونه بي تو بي تابم ؟

شب از هجوم خيالت نميبرد خوابم

تو چيستي كه من از موج هرتبسم تو

بسان قايق سرگشته روي گردابم

ادامه نوشته

زیبا ترین قسم سهراب...

 نه تو می مانی، نه اندوه و نه
هیچ یك از مردم این آبادی...
 به حباب نگران لب یك رود قسم
 و به كوتاهي آن لحظه شادی كه گذشت
 غصه هم خواهد رفت
آنچنانی كه فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
 به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان
هرگز ...!!!
تو به آیینه، نه، آیینه به تو خیره شده ست
 تو اگر خنده كنی او به تو خواهد خندید
و اگر بغض كنی
آه از آیینه دنیا كه چه ها خواهد كرد...!!!
گنجه دیروزت پرشداز حسرت واندوه وچه حیف
بسته های فردا همه ای کاش ای کاش
ظرف این لحظه ولیکن خالی است
ساحت سینه پذیرای چه کس خواهدبود  ؟
غم که ازراه رسید،دراین سینه براوبازمکن
تاخدایک رگ گردن باقی ست
تاخدامانده ،به غم وعده این خانه مده...
 

تماما عـشق تو پـیداست در اجزای رفتارم ...

چه می شد هستی ام گل بود تا از شاخه بردارم

که محض لحظه ای لبخند، در دست تو بگذارم

 

جوانی ام، غـرورم، آبـرویم، آرزوهایـم...

تمام آنچه را که از خودم هم دوست تر دارم

 

اگر از من بپرسی، عشق "رازمطلق" است، اما

تماماً عـشق تو پـیداست در اجزای رفتارم!

 

یقین ای دورِ سوسوزن! تو هم دیری نمی پایی

چنان که من سراغ از آسـمان تار خود دارم

 

فقط در لحظه هایم باش،بی دیدار، بی منّت

نه اینکه آدمم؟ قدری هوا را هم سزاوارم!

 

بگو با که، کجا، سر می گذاری تا بدانم که

کجا، تنها، سری بر زانوان خویش بگذارم


علی حیات بخش


+ این آقای حیات بخش غم و اندوه شعراش زیاده ولی خب قشنگن!

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم ...

جواب هما میر افشار به شعر کوچه فریدون مشیری

بی تو طوفان زده ی دشت جنونم
صید افتاده به خونم 
تو چه  سان می گذری غافل از اندوه درونم

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی و رفتی
قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم
تو ندیدی
نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی
چون در خانه ببستم
دگر از پای نشستم
گوئیا زلزله آمد
گوئیا خانه فرو ریخت سر من
بی تو من در همه ی شهر غریبم
بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی
بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی
تو همه بود و نبودی
تو همه شعر و سرودی
چه گریزی ز بر من
که زکویت نگریزم
گر بمیرم ز غم دل
با تو هرگز نستیزم
من و یک لحظه جدایی
نتوانم نتوانم
بی تو من زنده نمانم

زخم: زمین گیر

دیرگاهیست

بالهایمان را آویخته ایم به جالباسی

عادت کرده ایم به زمین

زمین جای گرم و نرمیست

چه خیال اگر چشمهایمان را خواب

چه خیال اگر دلهایمان را آب برده است!

یک حقیقت تلخ

میدونم طولانیه ولی ارزش خوندن رو داره ...
ادامه نوشته

هفته شصت و نهم

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی     ***    چه بــغـض ها که در گلو رســــوب شد نیامدی

حـریر آتشـــین ســخن تبر به دوش بت شــکن     ***    خـــــدای ما دوباره سنگ و چـــوب شد نیامدی

تـــمام طول هـــفته را به انتـــــظار جـــمعه ام      ***   دوبـاره صــبح ظهر عصرنه غروب شد نیــــامــدی

ادامه نوشته

به این یارو میگن زرنگ!!

بی زحمت حوصله به خرج بدید و تا آخرش بخونید

:)

ادامه نوشته

آداب ماه شعبان در سرزمین من

عید همگی مبارک باشه اساسی....:)

ادامه مطلب رو به سمع و نظر شما می رسونم!

ادامه نوشته

السلام ای قرار چشم های منتظر

امشب شب میلاد است...

شب چراغ های روشن دل

شب میزبانی مقدم نور

شب دل سپردن به نجوای دوست


السلام ای قرار چشم های منتظر


تو ای عشق و ای تمام وجودم

تو بود و نبودم ....


یا اباصالح مددی....

الهی لیاقت حضور بر ما عطا فرما....


************* عیدتون مبارک*************

خیلی خیلی خیلی التماس دعا

ادامه نوشته

نامه بروسلی به همسرش!

توصیه می کنم حتما بخونید و ازش لذت ببرید و بدونید مردان بزرگ کی بودند !

نامه و وصیت نامه بروسلی برای همسرش،

وقتی خوندم بی اختیار بغضم گرفت.

وای بر ما که ظواهر دنیا چقدر چشم و دلمون رو گرفته.....

ادامه نوشته

زخم: ...

حتی

دنیا هم سه نقطه دارد

مثل انتهای حرف های ما ...

و سه نقطه

یعنی نگفتنی هایی که باید فهمیده شوند!


اندکی بیشتر با سهراب ...!

صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می روید

در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم
بیا تا بریت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد
و خاصیت عشق این است

کسی نیست،
بیا زندگی را بدزدیم، آن وقت
میان دو دیدار قسمت کنیم
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم
بیا زودتر چیزها را ببینیم
ببین، عقربک های فواره در صفحه ساعت حوض
زمان را به گردی بدل می کنند
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام
بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را

مرا گرم کن
و یک بار در بیابان کاشان هوا ابر شد
و باران تندی گرفت
و سردم شد، آن وقت در پشت یک سنگ
اجاق شقایق مرا گرم کرد

در این کوچه هایی که تاریک هستند
من از حاصل ضرب تردید و کبریت می ترسم
من از سطح سیمانی قرن می ترسم
بیا تا نترسم من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است
مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد
مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات
اگر کاشف معدن صبح آمد، صدا کن مرا
و من، در طلوع گل یاسی از پشت انگشت های تو، بیدار خواهم شد
و در آن وقت،
حکایت کن از بمب هایی که من خواب بودم، و افتاد
حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم، و تر شد
بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند
در آن گیروداری که چرخ زرهپوش از روی رویای کودک گذر داشت
قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست
بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد
چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد
چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید

و آن وقت من، مثل ایمانی از تابش«استوا» گرم،
ترا در سرآغاز یک باغ خواهم نشانید

خانه ی دوست کجاست؟

من دلم مي خواهد

خانه اي داشته باشم پر دوست

کنج هر ديوارش

دوستهايم بنشينند آرام

گل بگو گل بشنو

هرکسي مي خواهد

وارد خانه پر عشق و صفايم گردد

يک سبد بوي گل سرخ

به من هديه کند

شرط وارد گشتن

شست و شوي دلهاست

شرط آن داشتن

يک دل بي رنگ و رياست

بر درش برگ گلي مي کوبم


روي آن با قلم سبز بهار

مي نويسم اي يار

خانه ي ما اينجاست

تا که سهراب نپرسد ديگر

خانه دوست کجاست؟


...فریدون مشیری...

حرفهایی برای...

آرشیو را که مرور می کنیم به خاطرات می رسیم

خاطراتی که لحظه های با هم بودن را می سازند...

لحظه هایی که می گذرند، می روند و ما را جا می گذارند....

امروز حرف ها را که نگاه می کنیم بوی رخوت می دهند....بوی بی حوصلگی...

عطر خاطرات را ندارند

و کاش این لحظه ها که خاطره های فردای ماست، با همین عطر و بو ساده نگذرد ...

 

این حرف ها... این پست... تنها یک بیان ساده است از دغدغه های ما... نمی دانیم چقدر دغدغه هایمان شبیه به هم است...

اینها چیزیست شبیه تقلا...تقلایی میان بازمانده ها... تقلایی برای باقی ماندن...برای محکم تر شدن...

و روی صحبتمان هیچ فرد خاصی نیست... پژواک این کلمات ابتدا به خودمان بر میگردد...

 قبل از هر چیزی به تصمیمات...علایق... اعتقادات و احساسات دوستانمان احترام می گذاریم...



ع.ص

ر.خ


+این پست هم می تواند در سکوت این وبلاگ به همان آرشیو دوست داشتنی بپیوندد...


 

ادامه نوشته

روزتان مبارک!

تا می توانی جوانی کن و جوان باش اما یادت نرود که درگذشت زمان را چاره ای نیست

که درمان کند و این ناچاری به خاطر این است که قدر جوانی ات را بدانی

روزت مبارک ای جوان !

روزتون مبارک

امروز یه آقایی کنار من تو ماشین نشسته بود و زنگ زد به خواهرش

ازش پرسید می شه رده های سنی رو بهم بگی؟! می خوام!

و خب فکر میکنم خواهرش داشت براش می گفت

بعد پرسید یعنی الان مثلا تو کدوم رده هستی؟

کودک؟!!

نمی دونم خواهرش چی جواب داد (اما قابل حدس زدنه!)

و بعد

آقاهه گفت  آها پس یعنی تو الان می شی جوان؟!

می دونستم اینا رو!

فردا روز جوانه می خواستم روزت رو تبریک بگم

ادامه نوشته

زخم: کودکی

به کودکی هایم بر می گردم

به همان وقتهایی که

درد هر چقدر بالا و پایین می پرید

تا دم زانوهایم بیشتر نمی رسید!

هفته شصت و  هشتم

تا نیمه ی ماه چیزی باقی نمانده است

کاش آسمان پرده از ماه کامل بردارد.....


ادامه نوشته

واژه نامه؛ جلسه دوم

بسیار هم خوب

دوستان از اونجا که دوره ی امتحانات هم به سلامتی به پایان رسیده

و کارگاه رزومه هم شکر خدا خوب برگزار شد

طی هم فکری که با خودم داشتم

تصمیم گرفتم جلسه ی دوم برگزاری کلاس لغت نامه رو در این روز برای شما داشته باشیم

استقبال زیاده و وقت کم!

لذا من این قول رو به شما خواهم داد که در اسرع وقت دوباره به ادامه ی جلسات بپردازم

و شما هم در این ایام فرصت رو غنیمت شمرده روزی یک لغت (حتی اصطلاح!) رو دیگه یاد بگیرید


ادامه نوشته

جزوه

امروز در یه بازه زمانی بعد از اینکه فهمیدم جزوم گم شده،مدام این شعر تو ذهنم تکرار میشد :

البته خیلی به من نمی خوره ها!فقط محض تنوع :)

فکر کنم قبلا یکی از دوستان گذاشته بودش!!


ای كه بردی جزوه ام را اشتباهی، پس بده

جـز فـراموشـی ندارم مـن گنـاهـی، پـس بده

رو سـیه گـردم بـدون جـزوه مـن در امـتـحـان

از بـرای مـن مـخواهـی روسیـاهـی، پـس بده


روز و شب چشمم براه جزوه می باشد، بیا

گرتو هم داری چومن چشمی براهی، پس بده


صد كلاه بوقـی بـه سـر دارم ز فـرط تنبـلی

تـا نـرفــتـه بـر سـرم دیـگـر كـلاهـی، پس بده


گیر ما دیگـر نیـاید جـزوه، پـس این جـزوه را

مـستـقیمـاً گـر نمیـخواهی ، براهی پس بده


جـان تـو مشـروط مـی گـردم، بـجان مادرت

لازمـش داری نگـهـدار، ار نـخـواهـی پس بده


جزوه از من می بری؟ من مركز نشـرم مگر

ای بـه قربـانت شـود جـانـم الـهـی، پس بده


گر توهم مانند من بی جزوه ای، باشد، بیا

مـال تـو این جـزوه اما گاهـگاهـی ، پس بده


چنـد ماهـی مـال تو، امــا دو روزی نزد من

من نـمی گویم كه آنـرا چـند ماهی پس بده


از دعای هر شب و آه سحـر اندیشـه كن!!

تـا نـرفـتــه بـر فـلك از سیـنه آهی، پس بده


من نمیدانم چرا این جزوه را كش رفته ای

لعنت و دشنام و نفرین گرنخواهی پس بده


دقیقا بر عکس من!

امتحان پایانی فلسفه بود.

استاد فقط یک سوال برای دانشجویان مطرح کرده بود.

سوال این بود: "شما چگونه میتوانید من را متقاعد کنید که صندلی جلوی شما نامرئی است؟"

تقریبا یک ساعت زمان برد تا دانشجویان توانستند پاسخ های خود را در برگه امتحان بنویسند، به غیر از یک دانشجوی تنبل که تنها ۵ ثانیه طول کشید تا جواب را بنویسد !

چند روز بعد که استاد نمره های دانشجویان را به آنها داد، آن دانشجوی تنبل بالاترین نمره ی کلاس را گرفته بود !!

او در جواب نوشته بود: "کدام صندلی؟"


پیام اخلاقی: مسائل ساده رو پیچیده نکنین !!