باز هم سالی نو...

یک نفر همره باد

آن یکی همسفر شعر و شمیم

یک نفر خسته از این دغدغه ها

آن یکی منتظر بوی نسیم

همه هستیم در این شهر شلوغ

این کفایت که همه یاد همیم




عیدتون مبارک دوستای خوبم

سال خوبی داشته باشید

سرشار از شادی و نیک بختی



آخرین جمعه سال ... هفته صد و پنجم



 
خاطرم هست از کودکیم تا حالا

در دلم ریشه دوانده غم دوری شما

قطره آبم که سرازیر شدم از سر کوه

که مگر قبل بخــارم برسم بر دریــا
 
این مسلّم که تو هستی و همه میدانیم...

نکته ی مبهمش اینجاست، کجایی و کجا؟!
 
جمکران خاک بهشت است به یمن قدمت

بی سبب نیست دل آرام بگیرد آنجــا
 
عمــر من در گرو ثانیه ها میگـذرد

ساعتم ثانیه در ثانیه گوید که بیا
 
کاش این جمعه بیایی و غم از دل ببری

کاش این جمعه شود عید ظهورت مولا

 

 

با عرض سلام و ادب و این صحبت ها

از آنجایی که بنده در حال ترک تهران می باشم

و ازآنجایی که نمیدانم بساط اینترنت آیا در منزل به راه خواهد بود یا نه

فلذا

از همین تریبون

و به صورت پیشاپیش

سال نو رو به همه شما دوستان عزیزم تبریک میگم

و براتون بهترین ها رو  در سال جدید آرزو می کنم

 

خوش باشید و سلامت :)

+خواستم عکس شکوفه و اینا آپلود کنم منتها نت کشش نداره...

+اگر احیانا کسی نظر گذاشت مدیران سایت تایید بفرمایند!

 

به بهانه هفت شین

غزلی از استاد محمدعلی بهمنی


 تنهایی ام را با تو قسمت می كنم سهم كمی نیست 
گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست 
 غم آنقدر دارم كه می خواهم تمام فصلها را 
 بر سفره ی رنگین خود بنشانمت بنشین غمی نیست 
بر سفره ی رنگین خود بنشانمت بنشین غمی نیست 
حوای من بر من مگیر این خودستانی را كه بی شك 
تنهاتر از من در زمین و آسمانت آدمی نیست 
آیینه ام را بر دهان تك تك یاران گرفتم 
 تا روشنم شد : در میان مردگانم همدمی نیست 
 همواره چون من نه : فقط یك لحظه خوب من بیندیش
لبریزی از گفتن ولی در هیچ سویت محرمی نیست 
من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم 
شاید به زخم من كه می پوشم ز چشم شهر آن را 
 دردستهای بی نهایت مهربانش مرهمی نیست 
 شاید و یا شاید هزاران شاید دیگر اگرچه 
 اینك به گوش انتظارم جز صدای مبهمی نیست

شاید این باران که می بارد...شما را تر کند

دیشب باران قرار با پنجره داشت

روبوسی آبدار با پنجره داشت

یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد

چک چک، چک چک... چکار با پنجره داشت؟


+قیصر امین پور

هفته صد و چهارم

این روزها انتظار اگر می کشی 

به دیوار بزن

فراموشی درد شایعی ست!!!

می ترسم 

رسم انتظار هم از یاد ببریم.....

هفته صد و سوم




...



تو

ما

سال ها 

نقطه چین

علی کوچیکه

قشنگه

حتما گوش کنید

شعرش از فروغ فرحزاده

با صدای خسرو شکیبایی

لینک دانلود

از دست ندهید ...

مدت ها بود توی قفسه کتاب خواهرم میدیدمش ولی هیچ وقت قسمت نشد بخونم تا اینکه چن شب پیش از یه منبعی با چن تا کتاب دیگه رسید دستم . کتاب "چراغ ها را من خاموش میکنم" زویا پیرزاد رو عرض می کنم خدمتتون. خلاصه منم موقعیت رو غنیمت شمردم و شروع کردم به خوندن. و الانم اومدم که با شوق و اشتیاق هر چه بیشتر شما  رو دعوت کنم به خوندنش. البته بعضی دوستان که ذوق بنده رو دیدن بعد از خوندن این کتاب واقف هستن که...


این کتاب بارها مورد تحلیل قرار گرفته و همین خودش نشون دهنده اینه که رمان مهمیه تو ادبیات کنونی ایران.

یه سرچ بزنید می بینید درباره ابعاد اجتماعی و فرهنگی این رمان پست ها و ستون ها نوشته شده که لزومی به تکرارش نیست.

اما چیزی که واسه من که یه خواننده آماتور هستم جالب بود و این رمان رو متمایز کرد بار عاطفی قصه بود که بد نیست اون رو به یه بارون نم نم و دلپذیر و نه تند و نفس گیر تشبیه کنم که من خواننده رو تا آخر دنبال خودش کشوند و و بارها شخصیت راوی رو در ذهنم به چالش کشید...


بیش از این سرتون رو درد نیارم .فقط اینکه این کتاب رو از دست ندید :)

+این دفعه جهت حمایت از شماره چشم خوانندگان و دوستان محترم هیچ پیشنهاد پی دی اف یا اچ تی ام ال یا حتی پی اچ پی (که اصن نمی دونم چی هس) رو ارائه نمی کنم :)


غلط نامه کدخدا، نسخه چندم

خدا بیامرز دهخدا یه بیت داره که می گه:


اندر همه ده، جوی نه مارا! (یعنی از کل ده ما یه دونه ی جو هم نداریم واسه خودمون!)

ما لاف زنیم دهخداییم!


حالا این که چه ربطی داشت خودمم نمی دونم.

فقط حس کردم بد نیست این بیتو بوخونم براتون، بلکم یه خدا بیامرزی براش بفرستید.

ادامه نوشته

just be the best for the right person


هر چقدر هم که ضعيف باشی گاهی اوقات

می توانی تکیه گاه باشی

هفته صد و دوم

اسير مانده ايم در بهانه هاي پاپتي

و ميله هاي آهنين و عشق هاي ساعتي

حوالي نگاهمان دوباره صف کشيده است

صداي تيک تاک غم , شماره هاي صنعتي 

امان از اشتباه هاي نا تماممان , همان

تفاخر هميشگي به هيچ هاي قيمتي 

ميان قرن حادثه کجاست اتفاق عشق

نمانده در تسلط همان هبوط لعنتي ؟

کسي نيامد از تبار انتظارمان ببين

که مانده ايم سخت در هجوم بي لياقتي

وقتی که عشق مرجع تقلید می شود...

مردی که از دو چشم تو تبعید می شود

در امتحان حادثه تجدید می شود !


چون از شبی سیاه به اینجا رسیده است

بی اعتنا به تابش خورشید می شود


بی مقصد از تمام جهان دور گشته است

تنها ترین ترانه نومید می شود…



پچ پچ : (کسی چو اشک ولی خیس تر !)، (عجب!!)

او می رسد و شایعه تایید می شود!

 

وقتی نماز خواند ، صدایی بلند شد

یک پرسش و جواب : (ببخشید می شود -

بر آب سجده کرد؟!) … (عزیزم! چرا که نه ؟!

وقتی که عشق مرجع تقلید می شود!)…



۰۰۰



حالا که رفته مرد پریشان چشم تو

شاعر دچار حالت تردید می شود :


آدم نبود و… با تو به گندم سلام کرد ؟!

حوا نبود و سیب تو را چید؟!… می شود؟!


انصاف نیز چیز بدی نیست ،نازنین!

ظالم نباش !فاجعه تشدید می شود


این ،بذر عشق ، چیز عجیبی ست !… با شماست

یا سرو راست قامت و یا بید می شود!



گفتی : ( ببین! بهار به یک گل نمی شود!)

می گویمت ، دوباره به تاکید : ( می شود !)



حال تو هی بگو که زمستان گذشتنی ست

گیرم بله ! بدون تو کی عید می شود؟!



گل باش مرد خسته ز سرما سیاه شد

مردی که از دو چشم تو تبعید می شود…

 

سیامک بهرام پرور