رابرت دنیرو آل پاچینو

(البته من ی بیماری ای دارم که مرضی است بد، و اونم اینه که تعمدا "آل پاچینو" رو "آل پاسسسسینو" می خونم،‌ چون خیال می کنم خیلی ایتالیایی تره و روبـــــــــــــــرتو دی آنتوووووونیو و اینا! :دی)

در


این فیلمه کاری است از مایکل مان (که گویا فیلم های خوف تری چون The Insider رو داره که من از قافله عقب مونده ندیدمشون!) با بازی اون آقاهای بالا، که مثل همیشه بازی خاص و کارای منحصر به فرد آل پاچینو خیلی خوشمزه می چسبه به آدم! خلاصه، داستان قصیه ی یک گروه تبهکاره به سرکردگی نیل (رابرت دنیرو) که تو لس آنجلس شروع به فعالیت می کنن، و دایره ی جنایی (MCU) پلیس لس آنجلس به فرماندهی لیوتننت وینسنت هانا (!) (با بازی آل پاچینو) میفتن دمبال نیل و گروهش... و یک داستان پلیسی جنایی فوق العاده ای ساخته می شود که با بازی این دوتا کنار هم (خصوصا در سکانسی که میشینن رو در رو صحبت می کنن) به اوج می رسه و اصن سگ تو روحش!!

 تو سکانس یاد شده در بالا، بینشون بحث این میشه که موقعی که وینسنت نیل رو گیر بندازه، نیل زن مورد علاقشو ول می کنه و بی خداحافظی میزنه به چاک؟

.Neil (De Niro): Yeah, it is what it is. It's that, or we both better go do somethin' else, pal

.Vincent (Pacino): I don't know how to do anything else

.Neither do I -

.I don't much want to either +

!Neither do I -

.

.

.

و در این جا، لبخند دنیرو در حلقتان باد!!


در انتها با تشکر از دون کرلیون که اومدم پست بذارم وسطش نشستم گادفادر 1 رو به خاطر ایشون دیدم و یک و نیم ساعت پست گذاریم به طول انجامید!