ای مرگ! دیر کردی و طاقت تمام شد

ای زخم! مرهمی؛ که جراحت تمام شد

دنیا حکایتی شد و بعد از هزار سال

یک شب به ما رسید و حکایت تمام شد

می­خواستم برای دلم گریه سر کنم

نشکست قلب و ذکر مصیبت تمام شد

گفتم: «دریغ و وااسفا!» خنده کرد مرگ

یعنی: «چه جای گریه؟ ندامت تمام شد!»

می­خواستم شهیدِ شهادت شوم، نشد

پنداشتم که دورِ شهادت تمام شد

از رستخیزِ واقعه روحم گذر نکرد

خاکم به باد رفت و قیامت تمام شد


+علیرضا قزوه