اینجا مزار اوست
اينجا مزار اوست- اين انگشتر باباست
مادر! بيا نزديک- اينجا سنگر باباست
اين استخوانها- اين پلاک نقرهاي- اين مهر
اين صفحههاي نيمهسوز دفتر باباست
اين عکس کوچک عکس آن روزي است که .. مادر
لب ميگزد : اين عکس- عکس آخر باباست"
يادت ميآيد هر چه گم ميشد تو ميگفتي:
" من شک ندارم کار کار دختر باباست!
گم کرده مادر شانزده سال است چيزي را
اين بار اما گم شدن زير سر باباست!
روي زمين آهسته پا بگذار باد غرب!
اين خاک مهران نيست- اين خاکستر باباست
دارد عروسي ميکند زهرا- نميآيي ؟
مادر نگاهش خيره بر انگشتر باباست
پانتهآ صفايي بروجني
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان ۱۳۹۰ ساعت 17:1 توسط مرتضي مولائی
|